سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى

32

روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )

و ميخ را آهنگر ، شله را بزاز ، چراغ را بلورفروش [ 35 ] و شمع را سقط « 1 » فروش ، نفط را نفطفروش و هكذا فعلل و تفعلل . به اين ترتيب در ظرف بيست و چهار ساعت اين بنا علم شد و روشن گشت و خيال آنها اين بود كه سه شب چراغان نمايند . چونكه چراغان دولتى را از سر در الماسيه برچيدند ! لهذا اينها هم به ملاحظهء كثرت جمعيت و ازدحام متفرقه روز عيد برچيدند . شب پانزدهم عنوان دستخط اعليحضرت همايونى را كه متحصنين قبول نكرده بودند و ابدا هم اطلاع نداشته چاپ كرده و در محلات تلصيق نمودند . صبح زود مردم ديدند و كندند . مفاد آن دستخط اين بود كه بايد جمعى از شاهزادگان و قاجاريه و علما مجلس نمايند . هرحكم و رأى دادند به نظر اقدس همايونى برسد . اگر امضا فرمودند مجرى شود و الا فلا . و خطاب اين دستخط به جناب اشرف صدر اعظم بود كه مشير الدوله باشد . چونكه اسم مشير الدوله آمد شعرى كه جهت او گفته‌اند لازم شد بنويسم : پشت ملت زين حكايت چوله شد * تا كه صدر اعظم ايران مشير الدوله شد عجالة حال ما اهالى ايرانيان بسيار پريشان [ است ] ، و واله « 2 » و حيران هستيم و نتيجه و عاقبت كار ما به كجا مىانجامد و چه خواهد شد ؟ [ 36 ] [ حكايت واحد عليشاه ] حكايت ماها مثل حكايت شهر لكنهور هندوستان است كه سى سال قبل از تصرف واحد عليشاه كه از سادات نيشابور بوده‌اند و در زمان سلاطين صفويه اجداد آنها به هند رفته‌اند و كم‌كم سلطان مقتدرى شده‌اند و يكصد و ده سال با كمال قدرت سلطنت كرده‌اند تا اينكه به واحد عليشاه رسيد و اين جوان بيشعور از كثرت كبر و غرور « 3 » و زيادى نخوت و دولت و استقلال سلطنت و رياست تمام امور مملكتى و دولتى را به كف كفايت يك نفر صدراعظم جوان بيست و پنج ساله داد ، و قيصر باغى جهت خود ساخته با هزار خانم محرم و

--> ( 1 ) . اصل : سقت‌فروش . ( 2 ) . اصل : والح . ( 3 ) . اصل : قرور .